آخرين اخبار

    میلکا رئیسه، مورچه رئیس است

    میلکا رئیسه،  مورچه رئیس است

    دِر اِن روزيگاربا بي قـِراري كـُجَه پي بَبو آدَم فِراري

    دراين روزگار بي قراری آدم از كجا فراری شود

    كـُجـَه مِزُونه بوريژه وَختی جـِلو تِری ژُو ره مِكه سَختی

    كجا مي تواند فرار كند وقتی جلو تر از او سختی به راه مي افتد

    عـُمری هاكـَه كـُو تا بنی ويری ژوری مَنِشـَه نـَكا تـُو ژيری

    عمر كن تا كه ناملايات راببينی بالا نمي روی تو پائين نيفتی

    تـَه سَر دَرَه هُوشتـُون حِسابی ديم ای هو مِتژَن تـَه اَصابی ديم

    سرت توي حساب خودت است ناگهان روي اعصاب تو مي روند

    دارينـَه مايه : اون ستـّری شـَه كي باچی بی يا كـُو اِنجـُو هيشـَه

    به درخت مي گويد بروآن طرف تر كی گفته بيایی اين جا فرو بروی

    تـُوئَم مُو واري نِدار كـُو اوسار اِ نجـُو پَس چـِرَه ني يِسته ويكار

    تو هم كه مانند من افسار نداري پس چرا اين جا بيكار نشسته اي

    تـَمبـِلي وگيچـَه كِرچـَه پيشـَه تـَمبـِل يا كـُو بيچه تـُوهَميشـَه

    تنبلي را برداشته اي كارخودت قرارداده اي يا كه هميشه تنبل بوده اي

    اِنگاركـُو تـَرَه خـُده بـِساچي هشكين تـَرَه چي مي چي نِواچي ؟

    اِنگار كه خدا براي تو ساخته هيچ كس به تو هيچ نگفته است ؟

    اِنجـُو مُو سري رئين ني يِسته هشكين نـَزُونا مُو ره دَبِسته

    اين جا سر راه من نشسته اي هيچ كس نتوانسته راه مرا ببندد

    سِتِل تـَه مُو پي نـَخـُورچي اِنگار تا ره كا كـُو بَشـَه مُو دِرِسپار

    انگار كه از من اردنگي نخورده اي كه راه بيفتي و بروي شكايت مرا بكني

    پُر واكـَه اَگِه مِگـَه تـَه چينا هَر جا بـِرِسا نـَشا نـَنينا

    اگر چينه دانت را مي خواهي پر كني هر جا كه شد نرو و ننشين

    هَركين بَنينه بـِه جائي هُوشتـُون ژُو ژوري بـِبـِرچي قـُبري هُوشتـُون

    هركس در جاي خودش بنشيند او منزلت خودش را بالا برده است

    پيريش تـَه بَدون با خوارَه زاري رَد با پَريژُون پي آردي واري

    ترا له كنم با خواري و زاري مانند آرد از الك رد شوي

    جـَلدي مُو پـِرُون پي اي پَلي شـَه مُو حالي ني يَه كـُو كي تـَه خويشـَه

    زود از مقابلم برو كنار حاليم نيست كه با چه كسي نسبت داري

    اون سَتـّـِري بـِشتي خو تـَه بنون خـَنده نـَجـِنا ، تـَه بُرمَه منون

    آن طرف تر بايست خوب ترا ببينم نخند ، گريه ترا مي بينم

    نـَرِخصا با وائي ، دَس بـِه سازون تـَه جا مگيرون زِمين مِسازون

    با باد نرقص من دست به سازم ( همه را مي رقصانم ) ترا بلند مي كنم مي زنم زمين

    تـَه ديم مِنينه سيا كله كه مُو سَر بـِشيچي ژين وگي په كـَه

    روي كلاغ هاي سياه مي نشينند از سرو صداي آن ها سرم رفته است

    روشـَن ناكِرون تـَه تـَكليف آرو تـَه دُنيه مني هِرن پي وارو

    تكليف ترا امروز روشن نكنم دنيا يت را از فردا وارونه مي بيني

    تـَه چـَش اَگِه كـُو خوخو مِننه اي حـَكيمي گـَل بَشـَه تـَه بنه

    چشمت اگر كه خوب خوب نمي بيند برو نزد يك دكتر ترا معاينه كند

    مِشناس مُو كي يون ، اَيون اي ميلكا مُو قـَدّي ننا ، ايون كـَسينكا

    مرا مي شناسي كي هستم ، يك مورچه هستم قد مرا مبين ، كوچك هستم

    دو هرَه تـَه واري يون حَريفون تـَه واري ني يون ، اَ دَس بـِه جيفون

    دو سه نفر مثل ترا را حريفم مثل تو نيستم ، من دست به جيبم ( خود كفا هستم )

    گـُندُوم جا مرون دُو قـَدي هُوشتـُون هَنه نـَديچـَه مُو زوري مُوشتون

    گندمِ دو برابر خو را بلند مي كنم هنوز زور مشت هاي مرا نديده اي

    اي پوف كـُو كِرون تـَه مِبـِره وا يا مِتووِنون اي دَقـَه تـَه نا

    يك فوت ترا بكنم باد ترا مي برد يا نخ ترا يك دقيقه مي تابانم

    پا زِمين سازون زِمين مِلِرزه ژيري مِكا اِنجـُوپي شـُمِرزه

    پايم را زمين بزنم زمين مي لرزد از اينجا شهميرزاد مي افتي پائين

    نـَه سَر مِمُونه تـَرَه نـَه پائي راست مِنِوايون تـَرَه خـُدائي

    نه سر مي ماند براي تو نه پا خدائي به تو راست نمي گويم

    هشكين مُو صِدا طاقت نِداره خـُده پي گي يچَن مُو پي هاره

    صداي مرا هيچ كس طاقت ندارد از خدا خواسته ام از من بگيرد

    اَلـُون مُو جـِلودار ني يَه هشكين كاردي مُو گِنه بيرين مِنه خين

    اكنون هيچ كس جلودار من نيست كارد به من بخورد خونم در نمي آيد

    تـَه تا مِكِرون هَنون كـُو پارچـَه اي ، هچي نِوا شانسَه بي يارچـَه

    ترا مانند پارچه تا مي كنم اي ، هيچ نگو شانس آورده اي ( اي : صوتي كه براي بيان چيزي كه ناگهان به ياد مي آيد )

    اَ لـُون مُو ننا اِنجوري غيچون مُو نـَد يبيچـَه جـِوُون كـُو بيچون

    اكنون مرا اين گونه نبين كه لاغر اندام هستم جوان كه بودم مرا نديده بودي

    هشكين مُو سَري رئين مِنِشتا اَ لـُون بـِبيچون ايكـّـَه فِرِشتا

    هيچ كس سر راه من نمي ايستاد اكنون يك فرشته شده ام

    كـُشتي مِگيتـَن با هَركي هَرجا ژُو دَس مووِتـَن يا اِن كـُو ژُو پا

    كشتي مي گرفتم با هركس هرجا دستش را مي كندم يا اين كه پايش را

    مُو هبتي پي هَمَه مِتِرسن خـُودي و غـَريبَه مِناپـِرسن

    از هيبت من همه مي ترسيدند خودي و غريبه نمي پرسيدم

    ژون گـَله واري دَمپي ماريندَن كـَسين ، مَسينون پي مِناچيندَن

    آن ها را مانند گلـّه از جلو جارو مي كردم كوچك ترها را ازبزرگ ترها جدا نمي كردم

    مُو پُنجه جا ديمي هَر دِزاري دَبا ، دِنِبا هشكي مُو واري

    جاي پنجه ئ من روي هر ديوار بود ، نبود هيچ كس مانند من

    مُو اِس هَمَه جا بيرين شابابا مُو مِشناسشون هَركي و هَرجا

    اسم من همه جا در رفته بود هر جا مي رفتي مرا مي شناختند

    وَلي چـِه كِرون كـُو دِل رَحيمون چـِه جوري هيشو مُو گـَل پي اِن نون

    ولي چكنم كه دل رحيم هستم چگونه اين نان از گلويم پائين برود

    آسته كي مي يون و مِشين آستـَه هَرچي كو مايون بَزُون كـُو راستـَه

    آهسته مي آيم آهسته مي روم هر چه كه مي گويم بدان كه راست است

    هوشتـُون زوري رَه مِناكِرون ره هَمِني بالا هَمِش دَرون ره

    با زور خودم راه را باز نمي كنم به خاطر همين مدام در راه هستم

    مُو دستي ايـَن پيون پي شاكي ژون هالي ني يَه اَصلا هِلاكي

    دست هايم از پاهايم شاكي هستند اصلا ً متوجه خستگي نيستند

    تـَرسي خـُده پي اَگِه نِدِردَن تـَه اَ ستـَغـُوني واري مِچـِردَن

    ترس از خدا اگر نداشتم ترا مانند استخوان مي چريدم

    نـَتِرسا مُو پي و هه نـَلِرزا كاري نِدارون تـَرَه ، راحِت با

    نترس از من ومدام نلرز با تو كاري ندارم راحت باش

    اي خوردَه بَنين هِلاك بـِبيچه واجـِندَه هِلاكي خـُوشـَه ميچه

    قدري بنشين خسته شده اي خستگي در كردي به سلامت

    مُخـُوس اَگِه كـُو ، مِنين يا مِشتي لِنگِر نووِنه فـَقِط تـَه كِشتي

    مي خوابي اگر كه ، مي نشيني يا مي ايستي فقط كشتي تو لنگر نيندازد

    اَلـُون بـِبيچون اي يَه وَره كـَه اَ هَرچي مايون تـُو گِل لـَقه كـَه

    اكنون يك برّه شده ام من هرچه مي گويم تو گل لگد كن

    تـُوبا چـِه مِكـَه ، هَميشـَه اِ شته فـَقِط بَلِده كـُو بَكوآ وِشته

    تو بگوچه مي كني ، مدام ايستاده اي فقط بلدي جوانه بزني

    اي پا تـُو هَمِش دار اِ ني بالا تـَه كـَش دَره بَضي وَخت دُوخالا

    يك پا همش داري به خاطر اين بعضي وقت چوب دو شاخه را درآغوش داري ( منظور زير تنه ئ تو مي گذارند )

    اَگِه مُو ني ياكـّـَه په دارون شـَش پَس هَرچي مايون مِگي تـُو با چـَش

    اگر مرا نگاه كني شش پا دارم پس هرچه مي گويم تو بايد بگويي به چشم ( اطاعت )

    هُوشتـُون مِگـَه كـُو با مُو وه اي كـَه اَصلا مَنِبين اي ، كـَلـَه هي كـَه

    خودت را مي خواهي با من يكي كني اصلا ً يكي نمي شويم ، توي كلـّه ات فرو كن

    دُوشاخ كي دارون نـَتِرسا ژون پي اون سَتِّري بـِشتي ژون پـِرُون پي

    دو شاخك دارم ازآن ها نترسي از مقابل آن ها آن طرف تر بايست

    زور خلي دارون مِشين تا هَرجا مِنجون مي يارون اي مَلـُقي پا

    زور خيلي دارم تا هرجايي مي روم مي كشم مي آورم يك پاي ملخ را

    مُو سُفرَه هَميشـَه رونگ وارونگـَه تـَه سُفره واري ني يَه اي نونگـَه

    سفره ئ من هميشه رنگارنگ است مانند سفره ئ تو ننگين نيست

    هَنه نـَبيچي وَشـُوني بـِنجون خاكـَه بَخـُورون ديم ا و سَرِنجون

    هنوز نشده است گرسنگي بكشم خاك بخورم روي آن آب سربكشم ( به درخت طعنه مي زند )

    هشكين مَنِگـَن چي مُونده وَختي كاري ماكِرون اونـَم با سَختي

    نمي خواهم هيچ كس چيزي به من بدهد وقتي كار مي كنم آن هم با سختي

    خـُورشيد مه بيرين مِشو تا لـُونـَه بَزُون ، تـَه حاجي كارين تـَشـُونـَه

    خورشيد در مي آيد تا به لانه ئ خود مي رود بدان ، حاجيت تشنه ئ كار است

    جـِلو مِدوني زَندَه وُ مَردَه هشكين پي نِدارون هچي پردَه

    زنده و مرده را مي كشم و مي برم از هيچ كس هيچ پروا ندارم

    اَ ژوري مِشين راستـَه دِزاري دِندُوني دارون اي اَره واري

    من ديوار راست را بالا مي روم دندان دارم مانند ارّه

    به غري اِني صه بـِره دارون كاري بَكه ژون مِشين مي يارون

    به غير از اين صد برادر دارم كاري پيش آيد آن ها را مي آورم

    قومَه خويشي دارون با اِشاره آ دَم مُوكـُوشـَن ، تـُو كـُو اي داره

    قوم و خويش دارم با اشاره آدم مي كشند تو كه يك درخت هستي ( نوعي مورچه كه در استراليا يافت مي شود و نيش زهر آگيني دارد كه موجب مرگ انسان مي شود . ضمناً از مقابل انسان فرار نمي كند بلكه با بلند كردن دو پاي جلوئي خود جبهه مي گيرد )

    تـُو بـِشتي هَمِش دَستي هِوا كـَه هه عالـَم و آدَمي صِدا كـَه

    تو بايست و مدام دست هايت را سمت آسمان بگير مدام دنيا و آدم ها را صدا بزن

    تـَه گـَل چاكِنـَن اي چـِكه كه او بَلكي كـُوهيكه تـَه جون پي اِ ن تو

    يك قطره ئ آب در گلويت بچكانند اين تبي كه به جانت افتاده است بلكه فروكش كند

    اِنجور كـُو منون ، اووين اَسيره هَمِش دا ماكـَه كـُو او تـَه گيره

    اين جوركه مي بينم اسير آب هستي مدام دعا مي كني كه آب گيرت بيايد

    دِمِنِربينون تـَه ديم پي اِن او هَرچي تـَه دِلي مِگي وه واخو

    اين آب را از روي تونمي بندم هرچه دلت مي خاهد بخور

    تـَه وَلگي چـِه جوري دِرِويچـَه نِصوي كـُو زِمين وچـَه بـِريچـَه

    برگ هايت را چگونه آويزان كرده اي نيمي از آن را كه روي زمين ريخته اي

    هُوشتـُون وَچونـَه پي يِر جـِني يه مِفـَم هِكاتي ؟ تـُو سِمِني يه ؟

    براي بچه هاي خودت نامادري هستي حرف مي فهمي ؟ تو سمناني هستي ؟

    تـَه شاخه چـِرَه هيلا واكِرچـَه راس بـِشتي مُو گـَل ، حـَيا كـُو بـِرچـَه

    شاخه هايت را چرا از هم گشوده اي درست بايست ، حيا را چه كرده اي

    تـَه يه نـَدشون تـَه مَستِري رَه سلام هاكـَه ، حفي جـَه خـَري رَه

    به ياد تو نداده اند به بزرگ خودت سلام كني ، حيف جو براي خر

    اَصلا بَلِده تـُو حال و احوا ل اَ تـَه يه مِدون بي يا مُو دِمبال

    اصلاً بلدي احوال پرسي كني من به تو ياد مي دهم پشت سر من بيا

    هَركين تـَرَه بات چـِطوره خوره با قرباني تـَه تـُو با چـِطوره

    هركس به تو گفت چطوري خوبي بگو قربان تو بگو تو چطوري

    باتش كـُو بَفِر با مُو اِشاره اَلِكي با : سيوائي نِداره

    گفت كه بفرما با اشاره ئ من الكي بگو : جدائي ندارد

    تـَه خـُوشِميچي كـُو مُفتي مُفتي چي تـَه يه مِدون چي ، نـَه كـُلـُوفتي

    خوشت آمده است كه مفت مفت چيزي يادت مي دهم كه چيزباشد نه كه حرف هاي متلك گونه

    عاشـُق بـِبيچه ؟ تـَه بَخت تا واشو اِنجور چيزايي تـَه سَر مِناشو

    عاشق شده اي ؟ تا بخت تو باز شود اين جور چيز ها سرت نمي شود

    مي يون تـَه عاريسي سَرَه سينـَه تا او بي يارون هليم كِشينـَه

    سراسيمه به عروسي تو مي آيم تا با آب كش آب بياورم

    هُوشتـُون گـَلِكي هِكاتي ماكـَه تـَه زورمه مُوگـَل تـَه آلـَه واكـَه

    پيش خودت حرف مي زني زورت مي آيد نزد من دهانت را باز كني

    بيلينگِسي يَه تـَه سينـَه سازون تـَه كاري هَمَن اَلـُون بـِسازون ؟

    تلنگري به سينه ئ تو بزنم كارت را هم اكنون بسازم

    بیرین نی یارا مُو کـُفری بنی بَد خورَه ای وَخ بَتـِّری منی

    ببین کفر مرا در نیاور بد خوب است یک وقت بد تر می بینی

    مُو دَس پي مِگـَه اَگـَه خِلاص با با كـُو كي پيره اَگـَه تـُو راس ما

    اگر از دست من مي خواهي خلاص شوي بگوكه پسرچـِه كسي هستي اگرتـُوراست مي گوئي

    مني روزيگار چـِه وازي داره بَرَه بُوني پي مُورَه مواره

    مي بيني روزگار چه بازي هايي دارد از در و ديوار برايم مي بارد

    مُو مه مَلِكا ، اَ ژين اي پيرون اِنجـُو اِنجوري تـَه دَستي گيرون

    مادرم ملكه ، من يكي از پسر هايش هستم اينجا اين گونه در دست هاي تو گرفتارم

    تـَه مار ناكِره تـَه وِل واكِرچي اَصلا با بنون نـَنا تـَه دِرچي

    مادرت نكند ترا رها كرده است اصلا ً بگو ببينم مادر داشته اي

    تـَه سِجـِل كوئـَه هَنه ناگيچـَه تـَپَه ناكِره تـَئي واگيچـَه

    شناسنامه ات كو هنوز نگرفته اي نكند چيزي زير سرت داري

    خـَف كِرچـَه اي جا ، مَنِشـَه جائي مِگـَه نـَمُونه تـَه جائي پائي

    كمين كرده اي دريك جا ، جائي نمي روي مي خواهي رد پايت جائي نماند

    نوريت با كي يَه پي مُو رَه راس با با راستي مِزُون مُو پي خِلاص با

    از خانه فرار نكرده باشي بمن راست بگو با راستي مي تواني از من رهائي يابي

    نـَفِس نِدار هاكـَه هش كاري كـُو وِنگـُونـَه نـَخورچـَه اِنگاري كـُو

    نفس نداري هيچ كاري بكني انگار بادمجان نخورده اي

    اَ شـَكـَه دارون كـُو سِمِني با ايه اَگِه كـُو اي چي مي چي با

    من شك دارم كه سمناني باشي اگركه تو هستي چيزي بگو

    اِن گـُونگـَه مِگي اي لاغِري كـُو نِوا ، مِفِمون اَ آخِري كـُو

    اين راه آب كه يك لاغر مي خواهد نگو ، من آخر كه مي فهمم

    دام دام ، دارادام ، دادام دادام ، دام هِكات ناكِرا تـُو لام پي تا كام

    دام دام ، دارادام ، دادام دادام ، دام (اصوات بي معني ) حرف نزن تو از لام تا كام

    چـِه حالي داره عالـَمي مَستي وَلي مست ني يون لولون تـَه دَستي

    عالم مستي چه حالي دارد ولي مست نيستم سرحال وشنگولم هستم

    تـَه جُرعِتي پي مُو خـُوشِميچي هَركين با ژُو زَهرَه بـِشا بيچي

    از جرعت تو خوشم آمده است هركس بود زهره اش آب شده بود

    هَمِني بالا مِگـَن تـَه بـِپّون هركين بو بـِه جُز تـَه ، حفـَه اِ ن نون

    به خاطر همين مي خواهم ملاحظه ترا بكنم به غير از تو هركس باشد حيف اين نان

    هَمِنجـُو دَبا هاده اِجارَه تـَه كاري مِگـَن بَبو كـُو چارَه

    همين جا بمان اجاره بده كارِ تو مي خواهي كه چاره شود

    چوخـَط مَنِگي تـَه تونـَه اِشتـَه سالي دُوكيسه گـُندُوم بـِرِشتـَه

    چوب خط لازم نيست تنه ئ تو هست سالي دو كيسه گندم بو داده

    دَس دَس نـَكِرا وُ با قـَبيلـَه دَبَـّه نـَكِرا اِن هَما كيلـَه

    وقت تلف نكن بگو قبول است دبه نكن ( زيرقرار نزن ) اين قرار ما باشد

    اِمضا بَلِده ؟ اِ نگـُشتـَه موكـّا ؟ هَركاري ماكـَه ركه با دوكا

    امضاء بلدي ، انگشت مي زني هركار مي كني زود باش شروع كن

    دِنبال كِچي مُوكاري تـَه بالا چَرخي هَما شانسين كِچي چالا

    كار من به خاطر تو عقب افتاده است چرخ شانس من توي چاله افتاده است

    تـَخته بَشورَن آرو مُو اِقبال اَلـُون ره مِكـَن صه من مُو دِنبال

    اقبال مرا آمروز روي تخته بشورند ( شبيه مورده شور ببرد ) اكنون صد نفر دمبال من راه مي افتند

    اِنگار مِكِرون آرو دِواشچـَن طِلائَه مُو وَخت كـُو تـَرَه واشچن

    خيال مي كنم امروز را باخته ام وقت من طلا است براي تو گذاشته ام

    هِكات ناكِرا مُو سَر مِناشو كاري ناكِرا مُو آلـَه واشو

    حرف نزن سرم نمي شود كاري نكن دهانم باز شود

    ويكار تـَه واري هَرچي بَريسه اِن بَزون مِگي ، ميلكا رئيسه

    بيكارِ مانند توهرچه بريسد ( منظور هرچه بگويد يا بكند ) اين را بايد بداني ، مورچه رئيس است

    دارَه مِمُونه كـُو چي چي بايه وتِري ني يَه هچي نِوايه

    درخت مي ماند كه چه بگويد بهتر نيست كه هيچ نگويد

    ژين كاسه كـَه پيسَه خالي وارزه ژين دَستونـَه هچي حِني نارزه

    بداست كه كاسه ئ اورا خالي بگذارد براي دست هاي او هيچ حنا نگذارد

    فِكري ماكِره و ژين وَرِنداز بـِساط هَمِنـَه هَرجائي بو باز

    فكري مي كند و او را ورانداز همين بساط است هرجائي باشد باز

    هَركاري نِدِربيش اي جوآبي اي وَخ مي ياره تـَرَه خِرابي

    هركاري يك جوابي نداشته باشد يك وقت براي تو خرابي ببار مي آورد

    هَر كاري اَگِر تِقاص نِدِربيش رَد خـُور نِداره يا ماته يا كيش

    هر كار اگر قصاص نداشته باشد رد خور ندارد يا مات مي شوي يا كيش

    گـَژدُومي مِگي كِرد تـَئي پائي نـَه دِمِگِزه اِن تـَه اي جائي

    عقرب را بايد زير پا كرد وگر نه اين يك جاي ترا نيش مي زند

    او كـَزو كِره ژين دِنِبـِستا دَمپي مِبـِره اي وَخ تـَه پَستا

    آب رخنه كند آن را نبندي يك وقت همه ئ پس انداز ترا مي برد

    دارَه ژينـَه مايه كـُو : كـَسينكا تـَه سُفرَه نـَديچي هشكين هجا

    درخت به او مي گويد كه : كوچولو سفره ئ تو را هيچ كس هيچ كجا نديده است

    اِنـَه ا وني كيسَه دَس بـِه جيفه مُفتِي بو كـُو هـَمَه فـَن حَريفه

    از كيسه ئ اين و آن دست به جيب هستي مفت باشد كه همه فن حريف هستي

    دِكارچـَه نـَه وُ نـَه او بـِدارچـَه تيژ واكِرچـَه دارا جا بي يارچـَه

    نه كاشته اي و نه آبياري كرده اي داس خود را تيز كرده اي ظرف آورده اي

    تاوَختي مُخو اِنـَه ا وني پي كـَمي مِني يار تـَه زِفـُوني پي

    تا وقتي از اين و آن مي خوري از زبانت كم نمي آوري

    دُنیا تـَرَه ای مَسین کِلینـَه دَردی اَگِه دِربیت تـَه تِلینـَه

    دنیا برای تو یک اجاق بزرگ است دردی اگر داشته باشی درد شکم است

    دُزدي كـُو مايه دُزدي بَگيرين دَنين مِنينه صاب كي يَه بيرين

    دزدي كه مي گويد : دزد را بگيريد داخل مي نشيند صاحب خانه بيرون

    پَشي واكـَه ورهَرچي بـِرِشچـَه وَسَه تا اِسَه هَرچي دِگِشچـَه

    بردارپس كن هرچه ريسيده اي بس است تا حالا هرچه گزيده اي

    خـَطـّي و نِشـُوني دِمِكـَه دار پَرته زَندِگي پي خلي اِ نگار

    داري خط و نشان مي كشي( تهديد مي كني ) از زندگي انگار كه خيلي پرتي

    اِن تيشـَه وُ اِن ريشـَه وُ اِ ن تـُو بنون چـِه مِكـَه بي يا بووَن مُو

    اين تيشه و اين ريشه و اين تو ببينم چه مي كني بيا مرا بينداز

    وِشتا يَني تازِگي ، جـِوُوني وِشتا يَني كـُو، بَشـَه وَشـُوني

    جوانه يعني تازگي ، جواني جوانه يعني كه برو گرسنگي

    سلام ماكِره هَركي وارِد با اِن چيزايي كـُو مِگي وارِد با

    سلام مي كند هركه وارد شد اين چيز ها را كه بايد بداني

    خاكـَه وُ هِوا وُ او وُ اِ ن نور وَختي دِ نِبين تـُو دار كـُمُون زور

    خاك و هوا وآب و اين نور اگر نباشند تو كدام زور را داري

    اَگِه په وَري بو ، گوشـَه خيزَه با اِ ن هَمَه په يون چـِرَه هيزَه

    اگر از جهت پا باشد ، هزار پا با اين همه پا چرا ترسو است

    يا شاخ وَري بو گا شاخ بـِديچـَه نـَديچـَه تـَه ماستي كيسَه ريچـَه

    يا از جهت شاخ باشد شاخ گاو را ديده اي هنوز نديده ماستت را كيسه كرده اي

    هَروَخت بَنينون خلي بـِه باري اون وَخت دُوخالا مه كـُو مُو ياري

    هروقت شاخه هاي من خيلي ميوه دارند آن وقت دوشاخه مي آيد كه مرا ياري كند ( زير شاخه ها قرار مي دهند تا به خاطر سنگيني ميوه نشكنند )

    دار دار نِدارون هَمِش تـَه واری سَرژوری دَرَه ، مُو دِل بـِه کاری

    مدام مانند تو هیاهو ندارم سرم سمت بالا ، دلم به کار مشغول است

    اي او ماخارون و هَرچي دارون هَركين گي يابو ژُورَه مي يارون

    يك آب مي خورم و هرچه دارم هركس بخواهد براي او مي آورم

    خـُودي ، غـَريبَه مُورَه نِداره قِسمت ، كي وره مُو وَر بي ياره

    خودي ، غريبه براي من ندارد قسمت ، چه كسي را بردارد به جانب من بياورد

    مُو ميوَه و شاخه وُ مُو تونـَه مُو وَلگي و ريشـَه كومُو جونـَه

    ميوه من و شاخه ها و تنه ئ من برگ هاي من و ريشه كه جان من است

    هَركين گي يابو مادون دودَستي شـُكري رَه دَرَن ژوري مُودَستي

    هركس بخواهد دودستي تقديم مي كنم به خاطر شكر دست هايم بالا است

    خـِدمِت بـِه خـُده كـُو بي ني يازَه ژُو خـَلقي رَه هاكـَه اِن اي رازَه

    خدمت به خدائي كه بي نياز است به مخلوقات او بكن اين يك راز است

    مِگي تـُو بَزُون و ا و سَرِندُون نـَه كـُو بَزُونـَن پاكـّي پيِندُون

    تو بايد بداني و او در بالاسر نه كه همه بدانند در اين پائين

    اِن دَست اَگـَه ماده ننه اون دَست اي هاده اَگِه ماگي ژُو جا شـَصت

    اين دست اگرمي دهد آن دست نبيند اگر يكي بدهي شصت برابر جاي آن مي گيري

    هادت كـُو مِبا تـُو اي بـِهِشتي پاك مابو تـَه پي دُنيه پَلِشتي

    اگردادي كه تو يك بهشتي مي شوي ناپاكي دنيا از تو زدوده مي شود

    اِسَه مُورَه با بنون چـِه كِرچـَه هچي هاده چـَه كـُو هه بـِبـِرچـَه

    حالا به من بگو كه چه كرده اي هيچ چيز داده اي كه مدام برده اي

    حِكمِتي خـُده رَه نِوا نـُونگـَه تـَه دِل ناكِره تـَه پوستي روُونگـَه

    به حكمت خدا نگو ننگ نكند دل تو هم رنگ پوست تو است

    روشـَن اَگـِه ني يه پَس تاريكه تـَه دِل خـُوشـَه كـُو كـَمِر باريكه

    روشن اگر نيستي پس تاريكي دلت خوش است كه كمر باريكي

    دَستي كـُو نـَبو ژُو كاري خِدمت خـُورشيدي واري بي مُزد و مِنـِّت

    دستي كه كار آن خدمت نباشد مانند خورشيد بي مزد و منـّت ( نباشد )

    سيسكـَه مِمُونه سِراسُوني ديم جونگي كـُو مِنينه آسُوني ديم

    به گياه انگل مي ماند روي ريحان زنگاري كه روي آهن مي نشيند

    زَندَه زَندَه ئَ با اِنـَه اوني نـَه كـُو زَندَه با اي تِكـَه نوني

    زنده با اين و آن زنده است نه كه با يك تكـّه نان زنده باشد

    اي يَه چـِله كـَه ، بني اَگِر دار هُوشتـُون شووي تاري رَه ني يادار

    يك چراغ ، ببين اگر داري براي شب تار خودت نگهدار

    مِنجي و مِبـِر پَتي و كالي بيچارَه مِكـَه صاحِبي مالي

    پخته و كال را مي كشي و مي بري صاحب مال را بيچاره مي كني

    سازي كـُو مِجَن تـُو سُورِنايه اون سَر پي مِجَن دار ، اِشتِبايه

    سازي كه تو مي زني سورنا است دارياز آن سر مي زني ، در اشتباهي

    مِگي تـَرَه بَري بـِسته واشو حِلال و حَرُوم تـَه سَر مِناشو

    براي تو در بسته بايد باز شود حلال و حرام سرت نمي شود

    فـَقِط بَلِده تـَه آ لـَه واكـَه هَرجا بـِرِسا هِكاتي هاكـَه

    فقط بلدي دهانت را باز كني هر جا رسيد حرف بزني

    مُو سَر بـِشيچي تـَه وات واتون پي دِل دَردي يِما تـَه هكاتون پي

    سرم از بهانه جويي هاي تو رفت از صحبت هاي تو دلم به درد آمد

    اِن آستـُونِکـَه دِمبالـَه داره آرُوم مِنابو دِل نالـَه داره

    این داستان دمباله دارد دل آرام نمی گیرد ناله دارد

    تـَه دَس پي دارون مِبين هِوائي مُو چـَشي دارَن مِشين سياهي

    ازدست تو دارم هوائي مي شوم ( ديوانه مي شوم ) چشم هايم دارند سياهي مي روند

    ميلكا اِنجوري كي بـِد يبا با اِنجور هِكاتي كي بـِشنوآ با

    مورچه اين جوري كي ديده بود صحبت هاي اين گونه را كه شنيده بود

    عِشق و عاشـُقي و دارَه هشوَخت سيوا نـَبيچـَن ، هُوم ماسه يَن سَخت

    عشق و عاشقي و درخت هيچ وقت جدا نبوده اند ، سخت به هم چسبيده اند

    اَ كـُو دِنِبين زَندِگي لِنگـَه دُنيا با وُجودي مُو قـَشِنگـَه

    من كه نباشم زندگي لنگ است دنيا با وجود من زيبا است

    چـُندي مُخـُورَن نون مُو دِمُون پي خـُدا مِزُونه ، ناپـِرسا ژون پي

    چند نفر از دامن من نان مي خورند خدا مي داند ، از آن ها نپرس

    هشكين نِداره مُو واري كاري تاجي اِن زِميني يَني داري

    هيچ كس كار مانند من ندارد تاج اين زمين يعني درختان

    بـِهِشت پي مِگـَه نِشوني ، دارَه دِكارو بني تـُو ژين اِشارَه

    درختان از بهشت دارند نشاني بكاري گر ،اشاراتش بداني

     

    رحيم – معماريان

    ارديبهشت 1392

     

    milka.mp3 [9.67 مگابایت] ( تعداد دانلود: 33)

    نظرات کاربران

    آفلاين admin 3 اسفند 1393 13:36
    Rokey37 بسیار زیبا بود
    مرسی Rokey12

    --------------------


    پرتال جاـᓄـع سـᓄـناטּ
    پاسخ          1
    

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک | قرار دادن شکلک انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
    کد را وارد کنید: *
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. .