آخرين اخبار

    رفعت سمناني

    رفعت سمناني

    حاجي محمد صادق متخلص به رفعت كه بنا بر گفته معمرين سمنان شعوري تخلص داشته است

    (ولي در آثار موجود او اين تخلص موجود نيست ).

    سالهاي زندگي او در سمنان منحصر به اوائل جواني اوست بعد از سفر حج درسلك فقراي صفي عليشاهي در آمد و مدتها در گناباد از محضر سلطان عليشاه استفاده كرد و بعد از او به نور عليشاه تجديد عهد كرد روزگاري نيز در نيشابور و نهاوند و خراسان بسر برد.

    رفعت به زبان عربي مسلط بود و در علوم و هيا‍‍‍‌‌ت جفر رمل و فلسفه و حكمت نيز وارد بوده است شهرت رفعت بيشتر بخاطر غزلي است با اين مطلع:

    شب شمع يكطرف رخ جانانه يكطرف

    من يكطرف در آتش و پروانه يكطرف

    كه اكثر تذكره نويسان آنرا به ناصرالدين شاه هم نسبت مي دهنددر حاليكه اين غزل در ديوان ناصرالدين شاه نيست شايد بعد از ا و استقبال كرده باشد در هر حال در ديوان وي اين شعر به صورت دست نويس موجود ميباشد.

    رفعت با عارف قزويني رابطه نزديك داشته و نامي از او در يك غزل خويش آورده است ولي عارف در ديوان خويش چند صفحه اي را اختصاص به آشنائي با رفعت داده و غزلياتي كه براي هم سروده اند را درج كرده است .

    ابتكار در اشعار يكنواخت و يكسان دوره قاجار ي جز اوايل مشروطيت كم است مگر در موضوعات اجتماعي و انقلابي بايد گفت كه اين در جا زدن منحصر به رفعت نيست او فرزند آن زمان است و بايد در آثار او را با طرز تفكر اجتماع آن روز مقايسه كرد او از شعراي هم عصر خود چيزي كم ندارد و اگر هم چيزي كم داشته باشد آن تملق و چاپلوسي و مداحي و آستان بوسي است شايد هم به همين علت گروهي با او از درمخالفت بر ميخاستند و او را انكار ميكردند براي ايشان تعجب آور بود كه مردي در لباس درويشي صاحب آن طبع بلند و آن آثار شيرين باشد.

    آنها نمي توانستند قبول كنند كه ممكن است كسي شاعر باشد و مداح نباشد و تكيه گاهش مجلس خان و شاهزاده نباشد اينگونه ديده بودند نمي توانستند قبول كنند كه ممكن است درويشي هم پيدا شود و پشمين كلاه خود را به صد تاج خسروي برابري نكند .

    وارستگي و آزاد منشي او مانع از اين بود كه چون مداحان عصر خويش بخاطر دو نان به مدح دونان تن در دهد .

    وي در عين گوشه گيري و عزلت نشيني به سرنوشت ملت بي علاقه نيست او با نظر تيز بين خود تمام فساد محيط و دستگاه را مي بيند و ميكوبد از مشروطه و مشروطه خواهان پشتيباني ميكند هر چند ديوان اشعار او راجع به مشروطه خواهان پاره شد ( يا پاره كردند ).

    در بين آثار رفعت گاهي به غزليات و قصائدي از وي بر مي خوريم كه با بزرگترين شعراي فارسي پهلو مي زند درست است كه در مكان و زماني زندگي ميكرد كه شعر فارسي دوران ركود خود را ميگذراند و شعراي معاصر او نيز بجز مداحي و دنباله روي و استقبال از آثار قدما كار ديگري نداشته اند و رفعت هم از اين قاعده مستثني نبوده است با همه اينها رفعت مخصوصا در غزليات شخصيت خود را به خواننده مي قبولاند گاهي مضامين و صنايع شعري را چنان بجا و به مورد مي آورد كه خواننده از رواني و ثلاثت شعر ، صنعت را فراموش مي كند .

    گاهي نيز در مسمطات خود به استقبال منوچهري رفته و طبيعت را با تمام زيبائيهايش توصيف مي كند هر چتد مسمطات رفعت بيشتر عرفاني است ولي باز هم مي توان در آن عاليترين توصيف طبيعت را ديد .

    همچنين در ديوان رفعت به غزلها و قصائد خوبي بر ميخوريم كه همگي از تفكرات عارفانه وي حكايت مي كند .

    رفعت زندگي بي تكلف خود را تا آخر عمر از دست نداد و تا زنده بود مجرد زيست و تاهل اختيار نكرد و سالهاي آخر عمر را در تهران به سر برد و سر انجام در سال 1310شمسي مطابق 1350 قمري روي در نقاب خاك كشيد مقبره او در شاهزاده عبد العزيم (ري ) مي باشد .

     

    

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک | قرار دادن شکلک انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
    کد را وارد کنید: *
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. .