آخرين اخبار

» » » زندگی نامه عارف بزرگ قرن چهارم شيخ ابو الحسن خرقاني

    زندگی نامه عارف بزرگ قرن چهارم شيخ ابو الحسن خرقاني

    زندگی نامه عارف بزرگ قرن چهارم شيخ ابو الحسن خرقاني

    شيخ ابو الحسن خرقاني

    شيخ ابو الحسن علي بن جعفر بن سلمان خرقاني (يا علي بن احمد ) عارف بزرگ قرن چهارم هجري از چهره هاي بسيار درخشان عرفان اسلامي است وي در سال 351يا 352هجري در قصبه خرقان از توابع بسطام متولد شد پدر وي از دهقانان خرقان بود .

    شيخ در آغاز زندگي به تحصيل علوم دين همت گماشت و در آن سرآمد ديگران شد و سپس به طريقت تصوف تمايل كرد و با مجاهدت به مقام شايان دست يافت البته با اهل علم و مدرسه و طبقات فقها ارتباط نداشته است با اين همه دوري از علم اهل مدرسه هم سبب نشد كه هرگز در تصوري كه وي از حق داشته است تعصبهاي عاميانه اهل مذاهب و كشمكشهاي بي حاصل مربوط به خوارج و شيعه و سني راه پيدا كند و وراي الله چيز ديگري ذهن حق جوي او را مشغول دارد .

    مشهور است كه خرقه ارشاد و طريقت را مانند عارف معروف معاصر خود ابو سعيد ابو الخير از شيخ ابو العباس احمد بن محمد عبدالكريم قصاب آملي دريافت داشته است .

    در حكايت آمده است كه شيخ ابوسعيد ابوالخير عارف مشهور و شيخ الرئيس ابو علي سينا فيلسوف نامي و ناصر خسرو قبادياني از شعراي برجسته به خرقان رفته و با وي مصاحبتهائي داشته اند و مقام معنوي وي را ستوده اند .گويندسلطان محمود غزنوي به ديدار شيخ شتافته و از محضر وي كسب فيض نموده است .

    شيخ فريد الدين عطار نيشابوري ملاقات با ابو علي سينا را با شيخ اينگونه تشريح مي كند:

    نقل است كه بو علي سينا به آوازه شيخ عزم خرقان كرد ،چون به وثاق شيخ آمد شيخ به هيزم رفته بود پرسيد كه شيخ كجاست ؟ زنش گفت آن زنديق كذاب را چه كني ؟همچنين بسيار جفا گفت شيخ را كه زنش منكر او بودي ،حالش چه بودي ! بوعلي عزم صحرا كرد تا شيخ بيند ،شيخ را ديد كه همي آمد وخرواري درمنه بر شيري نهاده ،بوعلي از دست برفت گفت شيخا اين چه حالتست؟گفت آري تا ما بار چنان ماده گرگي نكشيم (يعني زن) شيري چنين بار ما نكشد پس به وثاق باز آمد ، بوعلي سينا نشست و سخن آغاز كرد و بسي گفت و شيخ پاره اي گل در آب كرده بود تا ديواري عمارت كند دلش بگرفت برخاست و گفت مرا معذور دار كه اين ديوار عمارت بايد كرد و بر سر ديوار شد ناگاه تبر از دستش بيافتاد بوعلي برخاست تا آن تبر را به دستش باز دهد پيش از آنكه بو علي بدانجا رسد آن تبر برخاست و به دست شيخ باز شد بوعلي يكبارگي از دست برفت تصديقي عظيم بدين حد پيشش پديد آمد تا بعد از آن به طريقت فلسفه كشيد.

    گويند مجلس شيخ چنان با هيبت بود كه ابو سعيد ابو الخير شيخ بزرگ وقتي به مجلس او رفت در حضور وي ساكت ماند چون شيخ از وي پرسيد كه چرا سخن نمي گويد با ادب جواب داد : دو ترجمان براي يك مطلب لازم نيست .

    در مورد ارتباط معنوي بايزيد بسطامي عارف قرن دوم و سوم هجري با شيخ ابو الحسن كه از وفات بايزيد تا تولد شيخ ابوالحسن خرقاني 352-351 هجري يكصد و هفده يا هجده سال فاصله است مطالب زيادي در آثار نويسندگان و محققان بويژه عارفان قرنهاي بعد آمده است كه قابل توجه و تامل مي باشد بديهي است اينگونه ارتباطات مؤيد بقاي روح و استمرار و انتقال هويت و معنويت پنهان از چشم ظاهر بين بشري و فهم ضعيف و محدود ما بندرت قادر به درك جلوه هائي از آن مي باشد .

    بعدها در صوفيه حكايتي نقل مي شد كه بموجب آن بايزيد ظهور ابو الحسن را پيش بيني كرده بود: نقل است كه شيخ بايزيد هر سال يك نوبت به زيارت دهستان شدي به سر ريگ كه قبور شهدا آنجاست چون بر خرقان گذر كردي باستادي و نفس بركشيدي مريدان از وي سؤال كردند كه شيخ ما هيچ نمي شنويم گفت :‌‌ آري از اين ديه دزدان بوي مردي مي شنوم مردي بود نام او علي و كنيت او ابو الحسن به درجه از من پيش بود بار عيال كشد و كشت كند و درخت نشاند.

    خرقاني يك ستايشگر بايزيد بود هر چند وي را نديده بود اما خاطره او را با شوق فراوان تحسين مي كرد در واقع خرقان قريه اي بود در جبال بسطام و اين نكته نشان مي دهد كه ابو الحسن چگونه در برابر با يزيد نوعي انتساب و ارتباط معنوي احساس مي كرد .

    چنانكه از نور العلوم بر مي آيد : وقتي در مقابل قبر با يزيد يك اشارت عيني از و ي در خواست كه بنشيند و بعبارت ديگر به ارشاد طالبان پردازد وي عذر آورد كه امي است و قرآن نمي داند ابو الحسن با صد و اند سال فاصله زماني با ابا يزيد از نيروي روحاني وي بهره مي جست و چون بر خلاف رسوم خانقاهي شايع در زمان خود تحت تربيت مشايخ روزگار نبوده از ادعاي رهبري نيز گريزان بود خود به تنهائي و تفكر و تزكيه خويشتن به مقام عالي در تاريخ تصوف رسيده است از مجذوبان بوده و راه سلوك وي اويسي است و از اين لحاظ مثل بايزيد بود بعبارتي ارتباط معنوي شيخ با اين پير طريقت در تجربه افراد است و شيخ ابوالحسن سير معنوي خود را در تفرد شيخ مي بيند .

    شيخ از عارفان انگشت شماري است كه اصل عشق نافذ را اعلام كردند و خدمت به بشريت نيازمند را هدف هستي خود مي دانستند چنانچه فرمود :‌

    عالم بامداد برخيزد و طلب زيادتي علم كند زاهد طلب زيادتي زهد كند و ابو الحسن در بند آن بود كه سروري به دل برادري رساند .

    او عشق را موجب تهذيب و تربيت نفس صاحب دل مي داند :‌

    هر كه عاشق شد خداي را يافت و هر كه خداي را يافت خود را فراموش كرد كمال محبت و غلبه بيش از حد آن همان عشق است همانگونه كه كمال عشق نيز استغراق تام و فناي كامل عاشق در وجود معشوق است چنانكه عشق صوفي با روي گردان شدن از ما سوي الله آغاز ميشود و با اتحاد و اتصال به معشوق پايان مي يابد .

    شيخ ابو الحسن خرقاني روز سه شنبه دهم محرم سال 425 هجري در هفتاد و سه سالگي در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفت گويند شيخ بر سر در خانقاهش چنين نگاشته بود :‌

    هر كس در اين سرا در آيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد چه آن كس كه به درگاه باريتعالي به جان ارزد بر خوان ابو الحسن به نان ارزد .

    كتاب نور العلوم اثر يك تن از خاصان و نزديكان شيخ بوده است كه خلاصه گونه اي است از مجموعه حالات و مقالات ابوالحسن در واقع منتخب نور العلوم نام دارد كه فقط يك نسخه از آن در موزه بريتانيا موجود است كه برتلس متن آنرا با مقدمه و ترجمه منتشر كرد.

    برخي رسالات منسوب شيخ عبارتند از :

    1-رساله الخائف الهائم من لومه الائم در اصول طريقت

    2-فواتح الجمال

    3-نور العلوم مشتمل بر مباني عرفان و روايات منسوب به شيخ

    از شاگردان ممتاز و مشهور شيخ خرقاني خواجه عبد الله انصاري عارف نامي قرن پنجم هجري مي باشد كه ساليان متمادي در خرقان زيسته و از انفاس شيخ بهره ها جسته است .

     

    

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک | قرار دادن شکلک انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
    کد را وارد کنید: *
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. .