آخرين اخبار

    داستان حاجی ملا علی و مرد نعلبند

    داستان حاجی ملا علی و مرد نعلبند

    ای رو (( حاجی مللی)) مشی چی مدرسه ، ای مروکا ، ژو مرسه ومایه:

    -      حاجی ! ای دا ، بنویسین ، موگرفتاری پی خلاص واکرین !

    -      حاجی مایه :

    -      آمشو منو سیون هرین بیا ببز!

    چون قدم کوحاجی پی رد مبو ، مرگرده ، مایه:

    -      حاجی ! ان دا ، کو باتن بنویسن ، جنیکنه مگن .

    حاجی دیم میردکی مکره ، مایه :

    توچکاره یی ؟

    میردکا جواب ماده :

    -      ا ، نال بندون .

    حاجی ژوره مایه :

    -      تو نانیمساز ، ما چه خرون ونره خرونه سیوا مساز ؟

    میردکا از خجالتی ره ، سرخ مابو و سرتهی مونه مشو .

     

    Øبر گردان فارسی :

     

    یکروز (( حاجی ملا علی )) می رفته است مدرسه . مردی به او می رسد ومی گوید :

    - حاجی ! یکدعابنویسید و مرا از گرفتاری خلاص کنید حاجی میگوید :- امشب می نویسم ، فردا بیایید.

    - چند قدم که از حاجی دور می شود ، بر میگردد و میگوید : - حاجی این دعا را که گفتم بنویسید برای زنم میخواهم حاجی رو میکنه به مرد و می پرسد: - تو چکاره ای ؟ مرد جواب می دهد : - من نعل بندم

    حاجی میگوید : تووقتی نعل می سازی ، برای ماده خرها و نره خرها جدا می سازی ؟ مرد از خجلت سرخ میشود و سرش را به زیر می اندازد و می رود .

     


    

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک | قرار دادن شکلک انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
    کد را وارد کنید: *
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. .