آخرين اخبار

    داستان حاجی ملا و پسرش

    داستان حاجی ملا و پسرش

    1)حاجی ملا و پسرش

    ای رو (( حاجی مل للی )) وژوپیر ، (( حاج آقا عبد للی )) ای کیژه بی باریکی چی ، رد مبی چن ، ژون دیم به دیم ای یه خره کو میزه باز ، باز، در چیش ، می یه میچی (( حاج آقا عبدللی )) از ترسی کو میزه باز ، ژونخوره ، هی هشتون جمه مکر چیش و دزار مسین چیش .

     (( حاج مللی )) ژوره مایه :

    -      چه خبره ؟ چره هنون مکه ؟

    (( حاج آق عبدللی )) خرین ، میزه با نشون مده ، مایه :

    -داره می ؟

    (( حاجی مللی )) مایه :

    خیلی ته پی وی تری پی ، توچی گی مکه ، اوگی چی مکره !

     

    برگردان فارسی :

    یک روز (( حاج ملا علی )) و پسرش (( حاج آقا عبدالعلی )) از گوچه تنگکی رد می شده اند .رو به روی آن ها خری که میزه بار { کود حیوانی تازه } بار داشته ، می آمده است . حاجی آقا عبدالعلی از ترس اینکه میزه بار به اونخورد ، هی خودش را جمع می کرده و به دیوار می ساییده .

    (( حاج ملا علی )) به اومی گوید :

    -      چه خبره ؟ چرا اینطوری می کنی ؟

    - (( حاجی آقا عبدالعلی )) خرو میزه بار را به او نشان می دهد و می گوید :

    -      این دارد می آید .

    -      حاجی ملا علی می گوید :

    - خیلی از تو بهتر است .تو چیز را تبدیل به گه میکنی ، اوگه او را تبدیل به چیزی می کند


    

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک | قرار دادن شکلک انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
    کد را وارد کنید: *
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. .