آخرين اخبار

» » رونق گردشگری شهر بووووق

    رونق گردشگری شهر بووووق

    رونق گردشگری شهر بووووق

    20 سالمون بود. همینجوری نشسته بودیم یهو گفتیم بلند شیم برای شهرمون یه کاری بکنیم. گفتیم خب، مثلا چه کاری بکنیم؟ بررسی کردیم دیدیم بهترین کار اینه که صنعت گردشگری رو رونق بدیم. گفتیم برای رونق گردشگری باید چی کار کنیم؟ دیدیم باید گردشگر جذب کنیم. 

     

     

    رونق گردشگری شهر بووووق

     

     

    پس رفتیم به گردشگر گفتیم جذب شو. گفت آخه شهر شما چه جذابیتی داره که من جذب شم؟ گفتیم کلی جذابیت گردشگری داره. گفت کو؟ نگاه کردیم دیدیم راست میگه؛ کو؟ گفتیم حالا یه چیزایی هست. میدون ارگ، منار مسجد جامع و غیره. گفت خدایی خودتون حاضرید فقط برای دیدن این دوسه قلم برید مسافرت؟ گفتیم نه. گفت پس چی؟ گفتیم هیچی.
    بعد رفتیم سازمان میراث فرهنگی. گفتیم این همه بنای تاریخی تو شهر داریم. بردارید اینا رو درست کنید تا بتونیم گردشگر جذب کنیم. گفتن ما درست کنیم؟ گفتیم پس چی؟ گفتن هیچی. ما هم گفتیم چشم.
    بعد رفتیم یه سال وقت گذاشتیم یه سازمان مردم نهاد تأسیس کردیم برای مرمت و رسیدگی به ابنیه باستانی. بعد، سه سال وقت گذاشتیم و کلی هزینه کردیم تا بناهای باستانی شهر رو مرمت کنیم. بعد رفتیم گفتیم گردشگر! بیا. جاذبه های گردشگری ما آمادست. گردشگر گفت ای ول. این شد یه چیزی. حالا بگید ببینم. تو شهرتون هتل خوب دارید یا نه. گفتیم نه. گفت پس من شب باید تو هتل پیاده رو بخوابم؟ گفتیم نه. گفت پس چی کار کنم؟ گفتیم نمی دونیم.
    بعد رفتیم فکر کردیم دیدیم باید یه هتل خوب بسازیم. بعد یکی از پولدارای شهرمونو شیر کردیم که هتل خوب بسازه. و او 8 سال وقت گذاشت و یک هتل خوب ساخت.
    بعد رفتیم سراغ گردشگر. گفتیم بیا جذب شو. الان دیگه هم جاذبه ی گردشگری داریم هم هتل. گفت ای ول. حالا بگید ببینم فرودگاه شهرتون چه روزایی پرواز داره؟ گفتیم فرودگاه؟ گفت آره فرودگاه. گفتیم فرودگاه نداریم که. گفت پس من با کشتی یوگی و دوستان سفر کنم؟ گفتیم نه. گفت پس چی؟ گفتیم هیچی.
    پس رفتیم که فرودگاه بزنیم. شرکت فرودگاه های کشور گفت نمی تونید فرودگاه بزنید. جمعیتتون کمه. رفتیم به مردم گفتیم زاد و ولد کنید که جمعیتمون زیاد شه که بتونیم فرودگاه دار شیم که گردشگر جذب شه. و مردم زاد و ولد کردند و 30 سال طول کشید تا جمعیتمون زیاد شه. دوباره رفتیم شرکت فرودگاه ها گفتیم زاد و ولد کردیم. حالا خوب شد؟ گفت خوبه. حالا برید فرودگاه بزنید. گفتیم ما بزنیم؟ گفت بلی شما بزنید. گفتیم پس شما چی کار می کنید؟ گفت ما اجازه می دهیم. پس ما هم رفتیم و در عرض بیست سال فرودگاه زدیم.
    بعد رفتیم به گردشگر گفتیم حالا همه چی هست. بیا جذب شو. گفت خیلی خوبه، عالیه. فقط یه چیزی. راستی گفتید غیر از میراث فرهنگی و باستانی دیگه چه جاذبه های گردشگری دارید؟ گفتیم ینی چی؟ گفت یعنی امکانات تفریحی. گفتیم هیچی. گفت جذب نمی شم. گفتیم چی کار کنیم تا جذب بشی؟ گفت برید پارک آبی بزنید.
    بعد رفتیم یکی دیگه از پولدارای شهرمونو شیر کردیم که پارک آبی بزنه. اونم شیر شد و در عرض 10 سال یه پارک آبی زد. بعد رفتیم به گردشگر گفتیم جون عمَّت دیگه بهانه نیار. بالا غیرتاً بیا و جذب شو. گفت تو اینترنت خوندم که شهر شما مشکل آب داره. به طبقات بالای هتلتون آب نمی رسه. بعضی از ساعت های روز آب شهرتون قطع میشه. آبِ خوردن شهرتون شوره. پارک آبی تونم خشکه. اول برید برای آبتون یه فکری بکنید تا جذب شم.
    بعد رفتیم فکر کردیم یادمون اومد یه بنده خدایی سابقاً گفته بود آب شمالو بیارید کویر. پس رفتیم به دولت گفتیم آب شمالو بیار کویر. اول دولت راضی نمی شد. مخصوصاً اون خانوم محیط زیستیه. خلاصه بعدِ کلی زور و زحمت دولت راضی شد. بعد یهو دوباره گفت نمی تونم آب شمالو بیارم کویر. گفتیم باز دیگه چرا؟ گفت مردم مازندران ناراضی اند. بعد رفتیم به مردم مازندران گفتیم راضی باشید. و آنها گفتند ما همیشه با مهربانی برنج و مرکبات شما رو تأمین کرده ایم. بیایید، آب ما هم مال شما. و بدین ترتیب یک دقیقه وقت صرف کردیم تا مردم مازندران را راضی کنیم. بعد دوباره رفتیم پیش دولت. گفتیم مردم مازندران راضی شدند. بعد دولت مشاورو صدا زد و گفت طرح انتقال آب شمال به کویرو تهیه کن. بعد مشاور رفت و بعد از 5 سال طرح انتقالو تهیه کرد و به دولت داد. دولت میخواست اونو برای اجرا به مجری طرح بده که ناگهان نماینده یکی از شهرستان های استان قیام کرد که واویلتااا!! آب اول بیاد به شهر شما بعد بره به کل استان؟ گفتم پس چی؟ گفت اول بیاد به شهر ما بعد بره به کل استان. گفتیم به رأی همه متخصصا می ذاریم. به رأی همه متخصصا گذاشتیم. همه ی متخصصا بعد از 3 سال تأیید کردن که آب اول به شهر ما بیاد بعد تقسیم بشه. بعد دولت طرحو داد به مجری برا اجرا. بعد مجری گفت نمی تونم اجرا کنم دولت گفت چرا؟ مجری گفت اول باید بهم پول بدی. دولت گفت ولی من که فعلا پولی ندارم. مجری هم گفت منم فعلا نمی تونم کار کنم. دولت گفت ولی تا من پولامو جمع کنم حدود بیست سال طول می کشه. مجری هم گفت صد سالم طول بکشه من صبر می کنم. وبدین ترتیب ما که در 20 سالگی تصمیم گرفته بودیم شهرمونو توسعه بدیم، در 100 سالگی و قبل از انتقال آب به شهرمون، دار فانی را وداع گفتیم و الان اینجا، در سرای آخرت در کنار روح مرحوم گردشگر داریم خاطراتمونو مرور می کنیم.
    امیدوارم آیندگانمون عمرشون کفاف بده که شهرو توسعه بدن.

     

     

    منبع:سمنان امروز


    با ارسال نظر در بحث مشارکت کنید!

    نظرات کاربران

    kashi 24 مرداد 1394 20:04
    با تشکر از مطلب و سایت مفیدتون
    به کارتون ادامه بدید

    پاسخ          1
    

    ارسال نظر

    نام:*
    ایمیل:*
    متن نظر:
    پررنگ کج خط دار خط دار در وسط | سمت چپ وسط سمت راست | قرار دادن شکلک | قرار دادن شکلک انتخاب رنگ | پنهان کردن متن قراردادن نقل قول تبدیل نوشته ها به زبان روسی قراردادن Spoiler
    کد را وارد کنید: *
کپی برداری از مطالب سایت با ذکر منبع بلامانع است. .